<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" 
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

<channel>
<title>سردبیر:خودم - حسین درخشان</title>
<link>http://i.hoder.com</link>
<description>This is a Persian (Farsi) weblog, written by Hossein Derakhshan (aka, Hoder), an Iranian Multimedia designer and a journalist who lives in Toronto since Dec 2000. He also keeps an English weblog with the same name.</description>
<dc:language>en-us</dc:language>
<dc:creator>hoder@hoder.com</dc:creator>
<dc:date>2008-08-06T16:07:36+01:00</dc:date>
<admin:generatorAgent rdf:resource="http://www.movabletype.org/?v=3.35" />
<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
<sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>


<item>
<title>لينکدونی‌ | وای مردما! یک وبلاگ‌نویس بی‌گناه اعدام شد</title>
<link>http://ahestan.wordpress.com/2008/08/05/a-blogger-was-executed/</link>
<description>جمعی از فارغ‌التحصیلان شاخه‌ی فرهنگی جندالله</description>
<guid isPermaLink="false">17584@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>human rights</dc:subject>
<dc:date>2008-08-06T16:07:36+01:00</dc:date>
</item>

<item>
<title>لينکدونی‌ | دفتر رهبر به شریعتمداری ضد حال می‌زند </title>
<link>http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=3976</link>
<description>میگوید که نقل قولی احمدی‌نژاد از رهبر در مجلس صحیح بوده.</description>
<guid isPermaLink="false">17583@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>Ahmadinejad</dc:subject>
<dc:date>2008-08-06T12:57:41+01:00</dc:date>
</item>

<item>
<title>لينکدونی‌ | جمشیدی: اجرای حکم 9 محکوم به سنگسار متوقف شد </title>
<link>http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/08/080805_mg_jamshidi.shtml</link>
<description>آخی! نان شیرین بعادی و شادی صدر آجر شد. حالا باید یه بامبول تازه پیدا کنند.</description>
<guid isPermaLink="false">17581@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>human rights</dc:subject>
<dc:date>2008-08-05T16:27:29+01:00</dc:date>
</item>

<item>
<title>لينکدونی‌ | ابراهیم نبوی: احمدی‌نژاد جامعه‌ی ایران را بیمار، خودخواه، دروغگو، بی اعتماد و حریص کرده است </title>
<link>http://www.doomdam.com/archives/000385.php</link>
<description>رفیق فکاهی‌نویسمان قبل از اینکه ۵۰ سالش شود کمتر مثل ضیا آتابای فکر می‌کرد</description>
<guid isPermaLink="false">17579@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>Ahmadinejad</dc:subject>
<dc:date>2008-08-05T14:25:54+01:00</dc:date>
</item>

<item>
<title>لينکدونی‌ | وبلاگ انگلیسی معصومه ابتکار</title>
<link>http://ebtekarm.blogspot.com</link>
<description></description>
<guid isPermaLink="false">17578@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>weblog</dc:subject>
<dc:date>2008-08-04T17:09:55+01:00</dc:date>
</item>

<item>
<title>لينکدونی‌ | حتی خاتمی هم دربرابر احمدی‌نژاد در انتخابات کم می‌آورد</title>
<link>http://www.alef.ir/content/view/30387/</link>
<description>نظرسنجی‌های تازه</description>
<guid isPermaLink="false">17576@http://i.hoder.com/</guid>
<dc:subject>iran</dc:subject>
<dc:date>2008-08-03T10:57:12+01:00</dc:date>
</item>



<item>
<title>==صبحانه را هر روز بخوانید==</title>
<link>http://sobhaneh.org</link>
<description></description>
<guid isPermaLink="false">15170@http://vagrantly.com</guid>
<dc:subject>ads03</dc:subject>
<dc:date>2006-04-12T19:43:26+01:00</dc:date>
</item>






<item>
<title>۱۹۸۴ در ایران: قاتل روزنامه‌نگار است، تروریست فعال مدنی</title>
<link>http://i.hoder.com/archives/2008/08/080806_017582.shtml</link>
<description>
&lt;p&gt;واقعا مسخره است. دارند رسما از این بابایی که دیروز بخاطر همکاری و عضویت در گروه تروریستی و جدایی‌طلب جندالله اعدام شده بود دارند &lt;a href=&quot;http://balatarin.com/topic/2008/8/4/1001737&quot;&gt;شهید می‌سازند&lt;/a&gt;. انگار نه انگار که جندالله همان گروهی است که کلی آدم غیرنظامی بی‌گناه ایرانی را در این یکی، دو سال به قتل رسانده و این بابا هم با آنها همکاری می‌کرده. حالا یک زمانی هم فعال مدنی یا روزنامه‌نگار بوده که بوده. وبلاگ هم داشته که داشته. به درک. چه ربطی دارد. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;مگر آدم نمی‌تواند هم عضو گروه غیرقانونی تروریستی باشد و هم روزنامه‌نگاری هم بکند. مگر کسی که وبلاگ دارد نمی‌تواند آدم بکشد یا به کشته شدن کسی کمک بکند؟ پس لابد می‌گویید کارادزیج هم شاعر است و نباید مجازات شود؟ هیتلر هم نقاش لابد بود و نه قاتل میلیون‌ها غیرنظامی بینوا. روح جورج اورول واقعا زنده باد که همه‌ی اینها را پیش بینی کرده بود که روزی به جنگ می‌گویند صلح، و به اسارت می‌گویند آزادی.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;این بابا با این &lt;a href=&quot;http://www.presstv.ir/Detail.aspx?id=65669&amp;amp;sectionid=351020101&quot;&gt;جرایم&lt;/a&gt; هرجای دنیا که بود به اشد مجازات محکوم می‌شد. حالا بعضی جاها این اشد مجازات زندان ابد است، بعضی جاها هم اعدام. شوخی که نداریم. (هرچند من شخصا با مجازات اعدام مخالفم، ولی به هر حال این مجازات همیشه در قانون ایران وجود داشته و دارد.) شما فکر کردید اگر مثلا کسی در همین فرانسه‌ی مهد آزادی کوچکترین سندی از عضویت و همکاری یک نفر با یک گروه تروریستی مثلا بگوییم القاعده پیدا کند، فکر می‌کنید با او چه می‌کنند؟ آمریکا که جای خود دارد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://varesh.blogfa.com/post-684.aspx&quot;&gt;شماها&lt;/a&gt; واقعا اسم این را می‌گذارید دفاع برای حقوق بشر که هر تروریست و قاتل و قاچاق‌چی و متجاوزی را که ایران محکوم و مجازات می‌کند تبرئه می‌کنید و شهید می‌دانید؟ کدام مملکتی را می‌شناسید که با قاتلان و متجاوزانش کاری جز مجازات بکند؟ اگر با مجازات اعدام مشکلی دارید، این یک حرف است و جای خودش قابل بحث. ولی شماها اصلا دارید اصل مجرمیت طرف را دارید می‌برید زیر سوال و از مجرم قهرمان می‌سازید، چون اصلا نان شبتان از همین راه تامین می‌شود که به رسانه‌ها و دولت‌های اروپایی و آمریکایی بهانه‌‌های تازه بدهید که مردم و حتی خودتان  را بیشتر تحقیر و سرکوب کنند. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;جالب اینجاست که همین سیستم قضایی وقتی به نفع شماها و رفقایتان رای می‌دهد و مثل همین امروز &lt;a href=&quot;http://www.4equality.info/spip.php?article2486&quot;&gt;تبرئه‌تان می‌کند&lt;/a&gt; کاملا مشروع و بی‌طرف است و وقتی به ضررتان یک دفعه کل مشروعیت آن را زیر سوال می‌برید. واقعا که شماها نوبرید بخدا.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ولی بی‌شرف‌هایی مثل هادی قائمی و &lt;a href=&quot;http://i.hoder.com/archives/2008/03/080310_017047.shtml&quot;&gt;کمپین قلابی حقوق بشرش&lt;/a&gt; که خرجش را هم لابد دولت هلند به نمایندگی از خانم رایس می‌دهد شماها را وارد بد بازی کرده اند. (ببینید این حرام‌زاده چطور دارد دوباره تمام دنیا را &lt;a href=&quot;http://news.google.com/news?oe=utf-8&amp;amp;rls=org.mozilla%3Aen-GB%3Aofficial&amp;amp;client=firefox-a&amp;amp;tab=wn&amp;amp;hl=en&amp;amp;q=Yaghoob+Mirnehad&quot;&gt;پر از دروغ می‌کند&lt;/a&gt; که وای دنیا، حکومت وحشی ایران یک روزنامه‌نگار بیگناه سنی‌مذهب و بلوچ را اعدام کرد!) این استراتژی جدیدتان که در آن مسایل قومی و نژادی را قاطی بازی حقوق بشرتان کرده‌اید خیلی بازی خطرناکی است و آتشش همه را و از همه مهمتر خودتان را خواهد سوزاند. از این بازی خارج شوید. از من بشنوید، چندرغاز پول و پانزده دقیقه شهرتی که گیرتان می‌آید ارزش این‌همه بی‌شرفی و خیانت را ندارد. باور کنید چند سال دیگر پشیمان می‌شوید که چرا زودتر به فکر نیفتادید.&lt;/p&gt;


&lt;p&gt;تکمیل:&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;- جزییاتی تازه از جرایم این دو عضو و همکار ریگی از دادسگتری سیستان و بلوچستان بخوانید:&lt;/p&gt;

&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي دادگستري سيستان و بلوچستان، ابراهيم حميدي امروز در بيانيه‌اي اعلام كرد: دو تن از اعضاي اين گروهك به نام‌هاي عبدالناصر طاهري صدر فرزند سهراب و يعقوب مهرنهاد فرزند علم خان به جرم محاربه و فساد في‌الارض به اعدام محكوم شده و حكم آنان در سحرگاه يكشنبه 14/5/87 به اجرا درآمد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;وي در اين بيانيه اظهار داشته است: متهم رديف اول با نام مستعار بنيامين عضو گروهك تروريستي بوده و در جريان گروگانگيري يكي از شهروندان زاهداني، انتقال وي به پاكستان، نگهباني از آن و نهايتاً شهادت مظلومانه گروگان نقش داشته و اينك به سزاي اعمال خويش رسيده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حميدي همچنين افزوده است: متهم رديف دوم با نام مستعار امير صلاح‌الدين، تشكيلاتي به نام «الجهاد» را در سال 85 راه‌اندازي كرده و به عنوان شاخه داخلي گروهك تروريستي عبدالمالك ريگي با استفاده از محمل‌هاي گوناگون و بستر ارتباط با جوانان بلوچ اقدام به فريب تعدادي از آنان كرده و بالاخره برنامه ترور و گروگانگيري افرادي را در داخل و يا حين ماموريت به پاكستان طراحي و اجرا كرده كه به لطف الهي به همراه افرادش دستگير و به موجب حكم شرعي اعدام شد. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;منبع: &lt;a href=&quot;http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8705150219&quot;&gt;فارس&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;

</description>
<guid isPermaLink="false">17582@http://i.hoder.com</guid>
<dc:subject>human rights</dc:subject>
<dc:date>2008-08-06T00:08:01+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>اندر بازگشت به وطن، در باب غذا</title>
<link>http://i.hoder.com/archives/2008/08/080805_017580.shtml</link>
<description>
&lt;p&gt;با اینکه خیلی دلم برای غذای ایرانی خانگی تنگ شده، ولی می‌دانم که بعد از چند ماه که برگشتم ایران و هر روز رفتم هانی (یا جاهای مشابهی که من ازشان خبر ندارم) و غذاهای جورواجور ایرانی خوردم و چاق و چله شدم، دلم برای یک سری غذاهای دیگر دنیا تنگ خواهد شد. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;البته قبلش بگویم که در ایران برای اولین بار در زندگی‌ام می‌خواهم بطور منظم بروم باشگاه آمادگی جسمانی یا همان جیم خودمان که سر وزن بمانم و کمی عضلاتم را که در اثر یک سال زندگی در این لندن خراب‌شده‌ی گران تحلیل رفته‌اند، حالی بدهم. اینجاها اینقدر این چیزها گران است که آدم اگر کار تمام وقت نداشته باشد از پسش برنمی‌آید -- البته اگر هم داشته باشد آن وقت انرژی و وقت آن را پیدا نمی‌کند.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;برگردیم سر غذا. (البته هشدار می‌دهم که اگر بالای ۱۸ سالتان است و گرسنه‌اید بقیه‌ی این مطلب را نخوانید) نگرانی من آن است که تنوانم در تهران سالاد تبوله‌ی لبنانی، سوپ سرد یا گازپاچوی اسپانیایی، سوپ شیره‌ی نارگیل تایلندی، سوپ رامن و رشته‌ی برنجی ژاپنی، نیوکی ایتالیایی، خوراک کوسکوس مراکشی، پاستل دناتای پرتغالی، کرم بروله‌ی فرانسوی و خیلی چیزهای دیگر را که الان به ذهنم نمی‌رسد (شاید چون گرسنه نیستم) پیدا کنم. حالا رستوران سرش را بخورد، من نگرانم که مواد اولیه‌ی بعضی از این غذاها را هم نتوان پیدا کرد. مثلا طبیعتا من هیچ جا نمی‌توانم پروشوتوی پارمای ایتالیایی پیدا کنم و تا هنوز هوا گرم است دور نکه‌های آب‌دار طالبی بپیچم و خودم را در بهشت احساس کنم؟ یا مثلا حبه‌های کاپری خشک یا تر، یا پنیر موتزارلای تازه‌ی گرد وقلمبه، یا رشته‌ی سفید و درشت اودن ژاپنی از کجایم بیاورم؟ &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;راستش را بخواهید یکی از برنامه‌هایم در تهران این خواهد بود که درست و حسابی شروع به آشپزی کنم. اولا که چون خیلی از غذاهایی را که دوست دارم احتمالا جایی نمی‌شود پیدا کرد، دوم اینکه تازگی‌ها در خودم یک جور نیاز به کارهای غیرذهنی و با دست و بالم (بله، من دو تا بال مخفی هم دارم) می‌بینم. دلم می‌خواهد یک چیزی را از اول تا آخر درست کنم بدون اینکه دست به ماوس و کی‌برد بزنم. احتمالا شما هم همین حس را دارید گر صبح تا شب کارتان پشت میزو کامپیوتر است. سوم اینکه سی و سه سالم شده و دیگر زشت است که فقط چندتا غذای ساده بلد باشم درست کنم. چهارم اینکه خانم‌های باهوش و زیبا از مردانی که آشپزی بلدند، حتی اگر مثل من متوسط باشند، خوششان می‌آید و درست است که من الان دوست دختر دارم، ولی معلوم نیست وقتی به ایران برگردم چه خواهد شد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حالا اینها هیچی، اگر صبح هوس یک اسپرسو ماکیاتوی داغ (یا کافه نوازت بقول فرانسوی‌ها یا کافه کورتادو بقول اسپانیایی‌ها) و مرغوب به همراه یک پن او رزن یا پن او شکلات بکنم و بخواهم یک جا در پیاده‌رو، زیر آن درخت‌های چنار خوشگل تهران، بنشینم و جودیت باتلرم را بخوانم و سیگاری دود کنم، باید چکار کنم؟&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;می‌بنید که مشکل یکی دو تا نیست و من می‌دانم که آدم اگر سالها به این چیزها عادت کرده باشد، سخت است یکدفعه از آنها دل بکند. برای همین می‌دانم که زندگی در تهران پس از هشت سال بخاطر همین دلایل پیش‌پاافتاده برایم زیاد آسان نخواهد بود. ولی خب، آن انرژی و محیط بکر و تشنه و مهربانی که در آن شهر پیدا می‌شود، با این حس خوبی که آدم از زندگی در کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و فک و فامیل و دوست و آشنا پیدا می‌کند، احتمالا به تحمل این سختی‌ها می‌ارزد.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;من برخلاف تصور خیلی از شما برای خودم یک تصویر آرمانی و بهشتی از ایران نساخته‌ام و می‌دانم که هزار جور مشکل کوچک و بزرگ که اینجا ندارم، آنجا خواهم داشت. ولی می‌خواهم برگردم و یکی، دو سالی در میان مردم خودم زندگی کنم و چیزهای جدید یاد بگیرم و تجربه کنم. می‌خواهم در غم و شادی آنها پس از هشت سال شریک باشم و اگر هم سودی می‌توانم به کسی برسانم، به مردم مظلوم و خوش‌قلب خودم برسانم تا این خارجی‌های شکم‌سیر اروپایی و آمریکایی. &lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ولی ممکن هم هست که نتوانم طاقت بیاورم و خیلی زودتر از آن چیزی که فکر می‌کردم، به دلایل ساده‌ی بالا یا دلایل دیگری که باید درباره‌شان بنویسم، ایران را دوباره ترک کنم. این را هم می‌دانم. با وجود تمام اراداه و انگیزه‌ام برای ماندن، ممکن است به این نتیجه برسم که از بیرون بیشتر و بهتر می‌توانم به مردمم کمک کنم تا از داخل. ولی به‌هرحال می‌خواهم امتحان کنم و در ضمن مهمترین نکته آن است که دلم می‌خواهد بتوانم بیایم و بروم و رابطه‌ام را نگه دارم.&lt;/p&gt;

</description>
<guid isPermaLink="false">17580@http://i.hoder.com</guid>
<dc:subject>personal</dc:subject>
<dc:date>2008-08-05T14:21:13+01:00</dc:date>
</item>
<item>
<title>از جنوب فرانسه  تا فارس نیوز</title>
<link>http://i.hoder.com/archives/2008/08/080804_017577.shtml</link>
<description>
&lt;p&gt;جای شما خالی یک چند روزی را با دوست دختر عزیز در تعطیلات بودیم. از پاریس با ماشین کرایه‌ای راه افتادیم به سمت بندر مارسی در جنوب فرانسه. در راه از منطقه‌ی پروانس (جنوب غرب فرانسه) گذشتیم که به نظرم خیلی شبیه به شیراز و کلا استان فارس بود از نظر اقلیم و آب و هوا و حتی از نظر تاکستان‌ها و باغ‌های میوه‌اش. حیف که فقط شیراز بی‌شراب شده است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;در نزدیکی آوینیون، همان شهری که به جشنواره‌ی تئاترش معروف است، یکی از دوستانم یک باغ بزرگ داشت که چند روزی هم جای دوستان خالی آنجا ماندیم و استراحت کردیم. اتفاقا آنجا با یک خانم میان‌سال ثروتمند یهودی آمریکایی آشنا شدم که از من بیشتر طرفدار احمدی‌نژاد و ضد اسراییل بود.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;یکی دو شب هم در مارسی ماندیم و کمی لب دریا آفتاب گرفتیم و ماهی‌های تازه و خوشمزه و شراب‌ رُزه خوردیم و از ارزانی طالبی که در پاریس چهاربرابر قیمت است لذت بردیم. (کاش اینجا انگو یاقوتی بود تا به دوست دخترم آن ترکیب بهشتی طالبی سبز و انگو یاقوتی و شربت آب لیمو را نشان بدهم) کلی هم عکس گرفتیم که باید بفرستمشان به فلیکر و شاید این بالا ببینیدشان. البته فقط خودم را. مغز خر نخورده‌ام که زندگی خصوصی خودم را با وجود این همه دشمن پرچم کنم! (صحبت از خوردن بود، کسی تا حالا مغز خر خورده است ببیند چه مزه‌ای است؟)&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;حالا از این سفر گذشه، قرار بود من الان در تورنتو باشم. در روز اول &lt;a href=&quot;http://iranian-studies.com/programme/&quot;&gt;کنفرانس دوسالانه‌ی مطالعات ایرانی&lt;/a&gt; قرار بود مقاله‌ای را با عنوان «نیویورک تایمز بر ضد ایران: روایت‌های خبری درباره‌ی نفت و اتم» ارایه کنم که درباره‌ی روایت‌های مشابهی بود که نیویورک تایمز درباره‌ی برنامه‌ی پنجاه سال پیش ملی شدن نفت و برنامه‌ی اتمی ایران ساخته است؛ همینطورکاراکترهای مشابهی که از بازیگران اصلی این روایت یعنی مصدق و احمدی‌نژاد ساخته است.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;ولی متاسفانه یکی از مراکز دانشگاهی انگلیس که قرار بود خرج این سفر را بدهد در آخرین لحظات اعلام کرد که منصرف شده است و من هم طبیعتا از این سفر منصرف شدم. آن‌قدر هم حالم گرفته شده بود که دیگر نشد حتی به آقای توکلی، برگزارکننده‌ی کنفرانس، ایمیل بزنم و بگویم که نمی‌روم و بعدش هم که در سفر اینترنت درست و حسابی نداشتم. البته کمی هم دلخور شده بودم که بدون اینکه از خودم سوالی بکنند من را در یک پانلی که یک آقایی از دانشگاه تل آویو اداره می‌کرد گذاشته بودند. بخصوص که سخنران دیگر آن هم یکی از «دیپلمات»های ایرانی-آمریکایی از سفارت آمریکا در دوبی بود. به نظرم بدجنسی ناجوانمردانه‌ای آمد برای گرفتاری درست کردن برایم در ایران و از یک جهت خوشحالم که نرفتم.&lt;/p&gt;

&lt;p&gt;از اینها گذشته دیشب که رسیدم دیدم چند تا ایمیل آمده از دوستان که خبر داده بودند که خبرگزاری فارس یکی از مطالب وبلاگم را &lt;a href=&quot;http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8705130747&quot;&gt;ورداشته و کار کرده&lt;/a&gt;. دستشان درد نکند. هرچند که من را «اپوزیسیون» خوانده‌اند و هرچند به غلط ساکن کانادا معرفی‌ام کرده‌اند و به اشتباه مطلبم را در واکنش به گفتگوی ان.بی.سی با احمدی‌نژاد نشان داده‌اند. ولی باز هم دمشان گرم که به هر حال یادی از ما کردند و صدای این وبلاگ به ناحق فیلترشده را به داخل ایران بردند.&lt;/p&gt;

</description>
<guid isPermaLink="false">17577@http://i.hoder.com</guid>
<dc:subject>personal</dc:subject>
<dc:date>2008-08-04T11:27:32+01:00</dc:date>
</item>



</channel>
</rss>